bookmark

معنای تفاغ

تفاغ [ tafāq ] [ tefāq ] [ tofāq ]

به كسر اول بر وزن چراغ پيمانه و قدح شراب‌خورى را گويند و به اين معنى به جاى حرف اول نون هم گفته‌اند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص243)
sourceLink

قحف باشد يعنى قدح.كسائى گفت: بيت دل شاد دار و پند كسائى نگاه دار يك چشم زد جدا مشو از رطل و از تفاغ
(
صحاح الفرس
, ص162)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] كاسۀ سر و جمجمه. ¦¦
[اسم‏] [فارسی‏] پياله و جام شراب خورى.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص921)
sourceLink

قحفى بود كه بدو شراب خورند. كسائى گفته است: دل شاددار و پند كسائى نگاهدار#يك چشم زو جدا مشو از رطل و ازتفاغ
(
فرهنگ قواس
, ص138)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.